تبليغاتX
آب و آيينه - عاشقانه

 

آخرین برگ از مجموعه "عاشقانه ها"

چه ساده انگاشتی ام

به سادگیِ ِ چیدن یک گل، نه برای نهادن در تنگی بلورین،

که برای فقط لحظاتی بوییدن.

به سادگی ِانگشت کشیدن بر آینه،نه برای گرد از دلش زدودن؛

که برای به باور رساندن اش که غبار گرفته است.

به سادگی ِ اسارت یک قناری در قفس، نه برای زیبایی اش،

که برای آواز های غم انگیزش.

چه آسان انگاشتی ام

به آسانی ِ شکستن یک لیوان نوشابه ،

و حتی جمع نکردن خرده شیشه هایش.

به آسانی ِ یک شوخی نه چندان با مزه ، فقط برای کمی خندیدن.

به آسانی ِ رها کردن یک پروانه با بال های زخمی در فضا

و احساس لذت از این اوج مهربانی !

تکرار کلیشه ای روزی یکی دو بار "دوستت دارم" آن هم در وقت اضافه

امروز مردی به دیدارم آمده است

با همان تب و تاب دیروز تو

با همان بیقراری ها و بی تابی هایت،

با همان غزل غزل از عشق سرودن هایت.

امروز مردی به دیدارم آمده است؛

که می خواهد میان خرمن گیسوانم شکوفه های مریم بکارد

و مزرعه ی سبز نگاهم رابه آبی ِ آسمان ها پیوند دهد.

خودش می گوید؛ همانطور که تو می گفتی.

امروز مردی به دیدارم آمده است؛

که می خواهد باران عشق را بر من ببارد وهستی را و آرامش را،

مردی به دیدارم آمده است که به دنبال دلی ست زلال چون آب ، شفاف چون آینه و جاری چون باران

مردی به دیدارم آمده است که در خمخانه دل اش جز شراب عشق نمی پرورد.

حودش می گوید ؛ همانطور که تو می گفتی.

صدای اش هم چون توست وقتی می خواند : شرابت کجاست؟

در فنجان چشمانش قهوه ایست که می خواهد فال دلم را در آن بگیرد؛ هم رنگ چشمان تو،

مردی به دیدارم آمده است که فکر می کنم می شناسم اش

زمان هایی دور در تو با او آشنا شدم

می خواهم با او پیمان  ببندم.

آرزویی که با تو به انجام نرسید. زودتر از آنچه باورم بود ؛ بودنم بوی ملال گرفت برایت. 

با پاهایی میخکوب ایستاده ام در برابر آینده ای پر از معادلات چند مجهولی.

هیچوقت به این جا رسیده ای آیا

که مثبت در مثبت ، منفی در منفی، مثبت در منفی، منفی در مثبت، همه... همه... و همه منفی بدهند؟

حتی اگر گفتم دیگر دوستت ندارم باور نکن!                                                                  خدا حافظ

+ نوشته شده توسط زهرا پيشرفت در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:46 |


Powered By
BLOGFA.COM