دوستان گرانقدر
از آنجا که وبلاگم با مشکلی مواجه شد ناگزیر آن را حذف کرده و با اندک تغییری در آدرس، وبلاگ جدیدی گشودم.
هم چون همیشه مقدمتان به"آب و آینه" گلباران.
============================================
عاشقانه
تو تکه ا ی ازابری باران زایی که آبی صداقت را بر زمین می بارد
با ضرباهنگ صدای پای توبنفشه و یاس و اقاقی ، تن به دست های پر سخاوت ات می سپارند.
تو یک قطعه از خورشیدی که شرّابه های پر فروغ چلچراغ اش را سخاوتمندانه به زمین وام می دهد و صمیمی و مهربان زایش و رویش طبیعت را به تماشا می نشیند
تو یک کف دست ازآن گندمزاری که در دامنه ی کوهی سر بلند بر پهنای خاک غنوده ولبخند بر لب ، بوی عطر نان گرم را بر صورت رهگذران می پاشد.
تو قله ی سربلند آن کوهی که صبورانه گندمزار بیقرار را در آغوش کشیده است
تو آشیان عقابی و بستر ققنوس.
دل ات خاستگاه همه ی فصول است و دست های ات پناهگاه پر حوصله ی پرستو ها و چلچله های سرما زده
ای شرقی ِنگاه ات معراج آفتاب!
مخمل نگاه ات را بر دلم بگستران که کبوتری سرگردانم
دل کوچکم در هوای آن ست که میان دست های پر توان تو لانه بسازد.
میتوانم دلم را به ضریح دستان ات گره بزنم آیا؟
